تاريخ : چهارشنبه سیزدهم اسفند ۱۳۹۳ | 1:1 | نویسنده : همسفر
 
 


داغ تو چه قدر نزدیک است.
داغ تو چه قدر زجرآور است.
داغ تو چه قدر کشنده است.

ای تمام غربت جهان
ای تمام دلشکستگی تاریخ
ای تمام رنج‏های انسان
ماجرای پهلوی تو را چگونه مویه کنیم.

پشت کدام پنجره بایستیم و زیارتنامه‏ات را خون بنالیم.
سر بر کدام دیوار بگذاریم و داغت را شماره کنیم؟

ای بهار در تیررس خزان زودرس!
چه کسی شب‏های دلتنگی علی علیه‏السلام را خون ببارد؛ بعد از این؟
چه کسی دردهای انباشته علی علیه‏السلام را بشنود؛ بعد از این؟




تاريخ : دوشنبه چهارم اسفند ۱۳۹۳ | 14:22 | نویسنده : همسفر






میلاد پر سرور بانوی دوعالم ،اسوه صبرو ایمان و نجابت ،

شیر زن قهرمان کربلا ,قافله سالاربازماندگان قیام سرخ عاشورا

زاده حیدر کرار و زهرای اطهر , افتخار خاندان رسالت ،

الگوی بانوان مسلمان ، دلداده ترین عاشق , مهربانترین پرستار


حضرت زینب کبری سلام الله علیها و گرامیداشت روز پرستار

بر شیعیان جهان به خصوص بانوان و پرستاران خدوم و دلسوز

ایران اسلامی مبارک باد







تاريخ : جمعه یکم اسفند ۱۳۹۳ | 21:4 | نویسنده : همسفر






ساعات عمرم همه با درد وغم گذشت
دستم بگیر که آب از سرم گذشت

میخواستم وقف دین تو باشم تمام عمر
دنیا خلاف آنچه میخواستم گذشت

تا کی غروب جمعه ها بنشینم یک گوشه به انتظار؟
که این جمعه هم گذشت ....



تاريخ : یکشنبه بیست و ششم بهمن ۱۳۹۳ | 22:28 | نویسنده : همسفر



تاريخ : جمعه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۳ | 1:47 | نویسنده : همسفر





قال الله تعالی سبحانه :

إِنَّ اللَّهَ وَ مَلَائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَى النَّبِیِّ

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِیمًا

خدا و فرشتگانش بر پیامبر درود می‌ فرستد؛
ای کسانی که ایمان آورده‌اید، بر او درود فرستید
و سلام گویید و کاملا تسلیم (فرمان او) باشید.

سوره مبارکه احزاب - آیه 56







نهمین طرح ختم صلوات ۱۱۰ روزه

به نیت تعجیل در فرج آقا امام زمان (عج)

و سلامتی ایشان


شروع : 23 ربیع الثانی 1436 برابر با جمعه 24 بهمن ماه 1393

پایان : نیمه شعبان
1436 برابر با چهارشنبه 13 خرداد ماه 1394

مدت طرح : ۱۱۰ روز

تعداد صلوات هدیه شده : روزانه ۳۱۴ صلوات

(امام زمان (عج) + 313 نفر یاران ایشان )





مثل سالهای قبل ما منتظران مولا ان شاءالله با حضور پرشور
خود در این طرح نورانی عشق و اراداتمان را
به مولای منتظران نشان خواهیم داد






عزیزان می توانید در همین جا و یا در وبلاگ

دریچه ای به سوی ملکوت ثبت نام نمائید

لطفا در اطلاع رسانی این طرح نورانی با درج
اطلاعیه در سایت و یا وبلاگ خود همکاری کنید.
همچنین خانواده دوستان و خویشاوندان خود را
جهت شرکت درختم صلوات مطلع نمائد.


التماس دعا




تاريخ : سه شنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۹۳ | 21:42 | نویسنده : همسفر



تاريخ : شنبه هجدهم بهمن ۱۳۹۳ | 14:57 | نویسنده : همسفر

 

تو نیستی دردم به اینجاها رسیده
کارم به شاید باید و اما رسیده

اشک یتیمم سوخته دامانش... انگار
تنگ غروب روز عاشورا رسیده

می ترسم از روزی که بر قبرم به خوانند
برخیز و از جا و ببین آقا رسیده

نامه بر خوبی نشد گنجشک اشکم
پیغام هایم دست تو آیا رسیده؟

تاخیر کردم من برای خدمت اما
تا اسم حاجت برده ام در جا رسیده

خورشید فصل پنجم دنیا کجایی
بی تو قسم اینجا فقط سرما رسیده

یکبار دیگر جمعه با تو نیامد
یکبار دیگر شنبه های نارسیده

 



تاريخ : جمعه هفدهم بهمن ۱۳۹۳ | 0:58 | نویسنده : همسفر



تاريخ : سه شنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۳ | 19:59 | نویسنده : همسفر



تاريخ : یکشنبه دوازدهم بهمن ۱۳۹۳ | 21:20 | نویسنده : همسفر



تاريخ : یکشنبه سی ام آذر ۱۳۹۳ | 14:24 | نویسنده : همسفر




غریب شهر خود





آخر، غربت هم اندازه ای دارد، صبر هم حدی دارد
غم هم... آه! چه بگویم از غم های بی کران تو ای پیشوای غریب!؟


گفتم: غریب؟
چه کنم که حروف، غیر از این توانی برای
بیان حال تو ندارد؛


وگرنه کجا با یک کلمه می شود به عمق غربت تو رسید؟
حال تو را چه کسی جز خدای تو می داند؟

تو حتی در میان اهل خانه خود غریب بودی و
نگاه غمگینت را حتی از همسرت می پوشاندی.


دلت شده بود خانه دردهای نگفتنی.
جز به خواهرت، به چه کسی می توانستی اعتماد کنی؛

آن گاه که ظرف طلب کردی برای فوران درد این سال ها؟
سال ها بود زهر در کام داشتی و دم برنمی آوردی.

سال ها بود به هر بهانه ای راه خانه مخفی مادر را پیش
می گرفتی و زائر شبانه اش بودی، دردت را به خاک او که
نمی گفتی دیگر چه کسی می توانست مرهم زخم هایت باشد؟


سال ها بود حتی برای زیارت مزار جدت باید از
ازدحام نگاه های مرموز و پرکینه ای عبور می کردی
و خود می دانستی معنی آن نگاه ها را.


سال ها بود پشت صبر را به خاک رسانده بودی
و طاقت برایت شده بود لهجه هر مصیبتی.


با این حال، هر که از هر کجا بی نصیب می ماند، راه خانه تو
احاطه اش می کرد و ناگاه، خود را جلوی دروازه کرامت تو
می دید و بی پروا طلب می کرد حاجتش را.


آخر می دانست کریمی و به این صفت از همه به جدت
شبیه تری؛ حتی چهره نورانی ات، همه را مسافر
روزهای خوش مدینه با رسول می کرد.

از کوچه که می گذشتی، هر کس به بهانه ای در مسیر راهت
می ایستاد تا لحظه ای، جلوه ای از بهشت را در سیمای ملکوتی تو
ببیند و تو با آن لبخند بی ریا و مهربانت به او سلام کنی؛

درست مثل جد بزرگوارت.
با این همه، تو در شهر خودت هم غریب
بودی و در خانه ات و در میان دوستان.


حالا چگونه می شود این همه غربت را با یک کلمه تصویر کرد
امام مظلوم و غریب ما، امام حسن مجتبی علیه السلام .






تاريخ : یکشنبه سی ام آذر ۱۳۹۳ | 12:1 | نویسنده : همسفر

ناشر آخرین دفتر خدا

یا رسول الله صلى الله علیه و آله ! روزى که براى عشق
درهاى خلقت را گشودند، تنها به تو اذن دخول دادند و خداوند
63 جرعه از تو بیشتر بر اهل زمین نچشانده بود
که مستى حضورت را بازپس گرفت.

تو خیال بلند یک پرواز بودى که از ابتدا، پاى بر زمین ننهادى؛
گرچه خورشید را در دستى و ماه را در دست دیگرت گذاشتند.

اى ساقى! ناز چشمت جبرئیل را نامه رسان عشق تو با دوست
کرده بود. مى روى و از تنفس تو، دوازده شاخه
گُل مى رویند تا به تفسیر تو برخیزند.

اى ناشر آخرین دفتر خدا
اى کاش کتاب عمر تو سر نیامده بود!


یا رسول الله صلى الله علیه و آله ! مثل تو دیگر در پهنه زمین
تکرار نخواهد شد، اما با تکرار صلوات بر تو، نور
حضورت را در قلب خود احساس مى کنیم.

با غروب آفتاب تو، کعبه تا قیامت سیه پوش گشته
و زمزم، اشک عزا به رخسار مکه مى ریزد.






تاريخ : پنجشنبه بیست و هفتم آذر ۱۳۹۳ | 14:43 | نویسنده : همسفر

58681001316870902792.gif



تاريخ : جمعه بیست و سوم آبان ۱۳۹۳ | 16:12 | نویسنده : همسفر



تاريخ : چهارشنبه بیست و یکم آبان ۱۳۹۳ | 19:45 | نویسنده : همسفر



تاريخ : چهارشنبه بیست و یکم آبان ۱۳۹۳ | 19:42 | نویسنده : همسفر



تاريخ : یکشنبه یازدهم آبان ۱۳۹۳ | 23:37 | نویسنده : همسفر





تاسوعا یعنی عباسِ علی. عشقِ عباس به مولایش فقط
حسی برادرانه نبود عشقی خدایی بود.

تاسوعا! چه دیر می گذری!
یارانِ عاشق تاب ندارند، کمر خمیده ی حسین را
پس از عباس نظاره گر باشند و اشک و آه زینب را
ببینند و فغان کودکان و طفلان را بشنوند.


عباس عاشق ترینِ یاران، به حسین بود و عجب نیست
که نام تاسوعا با نام او عجین است.

امروز، از سوی دشمن برای یارانِ حسین امان نامه می آید
و امشب حسین به یارانش می فرماید تا دیر نشده جان خود را
برداشته و به سلامت از این دشت بیرون روید.

اما یارانش بی صبرانه به انتظار شهادت،لحظه شماری می کنند
و خنده ی شیرین حسین، نشانه ی رضایت اوست
که به چنین اصحابی می بالد.

یاران، چه مشتاق به فردا می نگرند
و اهل خود را به صبر و اطاعت خدا می خوانند


و دست نوازش بر سر طفلان خویش می کشند
چرا که خوب می دانند تاسوعا مقدمه ای است
برای عاشورا چنان که نبرد عباس مقدمه ای بود برای رزم حسین.

تاسوعا! می بینی بچه ها چقدر مضطربند؟!

شاید می دانند که امروز آخرین نگاه های پدران خویش را می بینند
و درگرمای آغوش آنان طعم محبت را می چشند.

سکینه، بارها و بارها به آغوش پدر پناه می برد
و رقیه از دامان حسین جدا نمی شود

و زینب چه حرف ها که از برادر نمی شنود
و می داند که باید صبور باشد،
چنان که مادر به او گفته بود و پدر به او سپرده بود
و حسین بارها برایش همه چیز را تفسیر کرده بود.

آری! تاسوعا یعنی عشق
و عشق یعنی عباس علی.






تاريخ : جمعه نهم آبان ۱۳۹۳ | 19:33 | نویسنده : همسفر



تاريخ : جمعه نهم آبان ۱۳۹۳ | 19:29 | نویسنده : همسفر



تاريخ : جمعه نهم آبان ۱۳۹۳ | 1:9 | نویسنده : همسفر





«پرواز خون»




لالا، لالا، لالایی
دردی که درمان ندارد؛ اندوه پنهان ندارد
یادت علی جان، علی جان داغ است و پایان ندارد ...

تبسّم کن! همه منتظر سپیده ‏اند؛ سپیده ‏ای که تصویر اولین شفق
را در کنار گل‏های نسترن خواهد آویخت.


تبسّم کن، علی جان! مبادا شام غریبان از راه برسد
و تا ابد، گلِ تبسّم بر لبانت بخشکد.

... و آن همیشه نامرد، دست به کمان می‏برد؛
نبض آسمان از تپش باز می ‏ماند، تمام نگاه‏ها می‏خشکند و
انگشت‏های خونین، گرمای عاطفه را حس می‏کنند.

اینک گاه پرواز است؛
«پرواز خون»، در سینه‏ ی لاجوردی آسمان، تبخیر خونین
شبنم در معراجی پر از عشق.

آه! چقدر سنگین است اندوهان داغ تو، علی جان!
مثل شاخه گلی که در توفان پژمرده می‏شود، سر در
آغوش پدر ـ امّا همچنان متبسّم و خندان ـ با پدر وداع می‏کند
و شهادت، بوسه بر حنجره‏ی گلگونش می‏زند.


هستی، اختیار از دست می‏دهد.
خروشی عظیم در عرش به راه می‏افتد و حضرت جبرییل علیه‏السلام ،
قنداقه ‏ی خونین را در آغوش فشرده، می‏نالد:

این گلِ حسّاس، علی‏ اصغر است
غنچه ‏ی احساس، علی ‏اصغر است

آن‏که برایش به شهادت رسید
حضرت عباس، علی ‏اصغر است


تربتی کوچک امّا به اندازه‏ ی تمام غربت‏ها و داغ‏ها، در دل صحرا
پدید می ‏آید و نام شهیدی دیگر از آل اللّه‏، به شاخه ‏ی طوبی آویخته می‏شود.

اَلسلام علیک یا علی بن الحسین الاصغر علیه‏السلام ،
بِاَبی اَنْتَ و اُمّی و نفسی ...


درود بر تو و بلند آزادگی ‏ات!
درود بر تو و عظمت بی‏ پایانت!

درود بر تو و گهواره‏ ی خالی ‏ات!
درود بر تو و قنداقه ‏ی خونینت!


درود بر تو و حنجره‏ ی گلگونت!
درود بر تو و تربت آسمانی‏ ات!

مولاجان، ای باب الحوایج کربلا!
از ما دستگیری کن که درماندگانیم ...


آب و آیینه گریه خواهد کرد،
صبح آدینه گریه خواهد کرد

دل به هر سینه گریه خواهد کرد
تا قیامت به یاد تو مولا!



سیدعلی‏ اصغر موسوی



تاريخ : جمعه نهم آبان ۱۳۹۳ | 1:8 | نویسنده : همسفر



تاريخ : دوشنبه پنجم آبان ۱۳۹۳ | 1:32 | نویسنده : همسفر





سال هاست که محرم سیاه پوش است
و سینه ها از سوگ، در جوش و خروش.
سال هاست که کربلا، روزهای سردمان را گرما می دهد
و بر شب های سیاه مان نور می پاشد.

کیست که آزاده باشد و محرم را به سوگ ننشیند؟
کیست که سوار بر راهوار اشک،
به مهمانی عاشوراییان برود و شیفته برنگردد؟

کیست که در سفینه ی نجات وارد شود
و در موج های هوس غرق گردد؟

کیست که حسین را چراغ راهش کند
و در بیراهه های پر پیچ و خم، گم شود؟

کیست که گوش جان بسپارد
و نام تو را در هیاهوی فرات نشنود؟





تاريخ : یکشنبه چهارم آبان ۱۳۹۳ | 15:32 | نویسنده : همسفر


دوباره بوی محرم دوباره بوي حسين(ع‏)
دوباره نوشش مي از سر سبوي حسين(ع‏)

دوباره ماه تاثر دوباره ماه عزا
دوباره سينه زدن در ميان کوي حسين(ع‏‎)

دوباره شهر بپوشد به تن لباس سياه
رواج هيئت ومسجد زآبروي حسين(ع‏‎)‏

دوباره نام حسين بر لبان پير وجوان
دوباره نغمه "هل من"رسد زسوي حسين(ع‏)


دوباره ياد شهيدان کربلا کردن
دوباره خوي گرفتن به خلق وخوي حسين(ع‏‎‏)

دوباره لطف خداشامل جناب زهير
ونيک عاقبتي بعد گفتگوي حسين(ع)‏‎‏


دوباره حر پشيمان به محضر مولا
عوض نمودن دنيا به تار موي حسين(ع‏‎‏)

دوباره قاسم واکبر، عمويشان عباس
فداي حق شده در جنگ با عدوي حسين(ع‏)


دوباره علقمه وقتلگاه شاه شهيد
دوباره ناله زينب به جستجوي حسين(ع‏‎‏)

گرفتنش به بغل جسم بي سر مولا
دوباره بوسه زدن بر رگ گلوي حسين(ع‏‎‏)


دوباره شام غريبان به خيمه ها آتش
زنان دربدر وخواهر نکوي حسين(ع‏‎‏)

دوباره ياد اسارت براي آل الله‎‏
وياد سنگ پراني به راس وروي حسين(ع‏‎‏)

دلم گرفته خدايا زماتم مولا
نما توقسمت من زائري به کوي حسين(ع)




تاريخ : شنبه بیست و ششم مهر ۱۳۹۳ | 21:22 | نویسنده : همسفر



تاريخ : پنجشنبه بیست و چهارم مهر ۱۳۹۳ | 1:19 | نویسنده : همسفر



تاريخ : پنجشنبه بیست و چهارم مهر ۱۳۹۳ | 1:18 | نویسنده : همسفر



تاريخ : یکشنبه بیستم مهر ۱۳۹۳ | 23:38 | نویسنده : همسفر



در غدیر بود که...

غدیر، سفره ای است که برای تمامی گل ها پهن کرده اند.
غدیر، گلبانگ عاشقانه و جاودانه هستی است.

غدیر، یک اتفاق ساده نیست؛ یک گزینش رحمانی است.
غدیر، یک کلمه نیست، یک برکه نیست؛ یک دریاست؛
رمزی است بین خدا و انسان.

غدیر، گل همیشه بهار زندگی است.
دریایی بی کرانه است؛ جاری بر جان های پاک و اندیشه های تابناک.

غدیر، تجلی خواست خالق، روح آفرینش، برانگیزاننده ستایش
و دست های بلندی است که انسان خاکی را به افلاک می کشاند.

غدیر، ریزش باران الطاف رحمانی بر گلزار جان های تشنه است.
غدیر، برکت همه احساس های معنوی و دریای جاری خیرات نبوی است
.

در غدیر بود که تیرگی ها فراری شدند و نورانیت محض، خودنمایی کرد.
در غدیر بود که قیافه ایمان، تماشایی شد و شاخه های عشق،
بر تن ایمان رویید.

در غدیر بود که درخت هستی، به کمال رسید.
در غدیر بود که قرابت انسان با خدا آشکار شد.


در غدیر بود که نیلوفر عشق، بر گرد محور زمین پیچید.
در غدیر بود که جوانه جاودانه ولایت عاشقانه، سر برکشید.

حمزه کریم خانی



تاريخ : یکشنبه بیستم مهر ۱۳۹۳ | 23:36 | نویسنده : همسفر


برکه ای پر از پر پروانه


ظهر بود؛
گرم و تن سوز؛ خاک ها، از شلاق شعله های خورشید، زخمی.

ظهر بود که صدای صاعقه زمان، حادثه ای را رقم می زد.صدا
پروانه ای می شد که روی هزاران شانه خسته و خاک گرفته می نشست.

برکه، خودش را تا مرز دریا شدن باور کرده بود.
برکه، روی پاهایش ایستاد و موج موج خنده بر چهره میهمان ها پاشید.
برکه، ایستاده بود و بهار را در آغوش می کشید.


برکه، تمام پروانه های تنش را در آسمان آبی صحرا رها کرده
بود و در خودش نمی گنجید.غدیر دیگر برکه نبود.
   
غدیر دف می زد و بر طبل های شادی می کوبید.
ناگهان، دست های خورشید، در دست های وحی گره خورد.

آسمان خودش را روی پاهای خورشید انداخت.
تمام ستاره های آسمان، به شب نشینی چشمان خورشید آمدند.

دست های وحی، بالا می رفت و دست های خورشید را بالاتر می برد.

هزاران باور، می دیدند و تبریک می گفتند.

«اشهد انک امیر المؤمنین الحق الذی نطق بولایتک
التنزیل و اخذ لک العهد علی الأمه».


غدیر فریاد می کشید و دهان های تعجب، خشک شده بود.
غدیر فریاد می کشید و صدای پای بهار، تا آسمان هفتم پیچیده بود.

غدیر فریاد می کشید و رسول، طنین صدایش
را در برکه به نجوا نشانده بود.

«من کنت مولاه فهذا علی مولاه اللهم وال من والاه و عاد
من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله».


ابراهیم قبله آرباطان



تاريخ : یکشنبه سیزدهم مهر ۱۳۹۳ | 19:29 | نویسنده : همسفر



تاريخ : جمعه یازدهم مهر ۱۳۹۳ | 17:48 | نویسنده : همسفر