شما که از شب تار علي خبر داريد
ستاره سحرش را ز خاک برداريد

شما به تسليت باغبان قيام کنيد
اگر دلي ز دل من شکسته تر داريد


شما به مردمک ديده التماس کنيد


اگر که خواهش باران ز چشم تر داريد

شما که باخبر از رفتن بهار شديد
به داغ لاله بگرئيد اگر جگر داريد


شما که همسفر کاروان گريه شديد
به جز مدينه کجا نيت سفر داريد

شما چو شمع بسوزيد در کنار بقيع
اگر ز فاطمه پروانه‌ي گذر داريد

شما اشاره اي از تلخي وداع علي
شنيده ايد که دلهاي شعله ور داريد

شما حساب غم فضه را نمي دانيد
چه آگهي ز خبر هاي پشت در داريد

شما که محرم راز مگو نمي باشيد
چقدر از شب قدر علي خبر داريد

شما مگر که بپرسيد از ستاره صبح
مزار گمشده اي را که در نظر داريد