با کمی مکث جواب داد :

گذشته ات را بدون هیچ تأسفی بپذیر ،

با اعتماد ، زمان حالت را بگذران ،

وبدون ترس برای آینده آماده شو .

ایمان را نگهدار وترس را به گوشه ای انداز .

شک هایت را باور نکن ،

وهیچگاه به باورهایت شک نکن .

زندگی شگفت انگیز است ،

در صورتیکه بدانی چطور زندگی کنی .

پرسیدم...

آخر ...

و او بدون اینکه متوجه سؤالم شود ، ادامه داد :

مهم این نیست که قشنگ باشی ...

قشنگ این است که مهم باشی !

 حتی برای یک نفر .

کوچک باش و عاشق ...

 که عشق ، خود میداند آئین بزرگ کردنت را ..

بگذارعشق خاصیت تو باشد ،

 نه رابطه خاص تو با کسی .

موفقیت پیش رفتن است

نه به نقطه ی پایان رسیدن...

داشتم به سخنانش فکر میکردم که

 نفسی تازه کرد وادامه داد ...

زلال باش ... ،‌ زلال باش ... ،

فرقی نمی کند که گودال کوچک آبی باشی ،

یا دریای بیکران ،

زلال که باشی ، آسمان در تو پیداست

دو چیز را همیشه فراموش کن:

خوبی که به کسی می کنی

بدی که کسی به تو می کند

دنیا دو روز است:

یک با تو و یک روز علیه تو

روزی که با توست مغرور مشو

 و روزی که علیه توست مایوس نشو.

چرا که هر دو پایان پذیرند.

به چشمانت بیاموز که هر کسی ارزش نگاه ندارد

به دستانت بیاموز که هر گلی ارزش چیدن ندارد

به دلت بیاموز که هر عشقی ارزش پرورش ندارد

چشم و زبان ، دو سلاح بزرگ در نزد تواند،

چگونه از آنها استفاده میکنی؟

 مانند تیری زهرآلود یا آفتابی جهانتاب،

 زندگی گیر یا زندگی بخش؟

بدان که قلبت کوچک است

 پس نمیتوانی تقسیمش کنی،

 هرگاه خواستی آنرا ببخشی با تمام وجودت ببخش

 که کوچکیش جبران شود.

هیچگاه عشق را با محبت، دلسوزی، ترحم و دوست داشتن یکی

ندان، همه اینها اجزاء کوچکتر عشق هستند

 نه خود عشق