پروردگارا مرا خالص گردان...

بار خدایا بر محمد و آل اش درود فرست

 ایمانم را به درجه ی کاملترین ایمان رسان

نیتم رابه بهترین نیت ها منتهی ساز

تباهی کارم را به قدرتت اصلاح کن

 گره هر کاری که فکرش مرا مشغول داشته بگشای

مرا درکاری قرار ده که فردا از آن باز پرسی می کنی

روزگارم را در آنچه از پی آنم آفریده ای مصروف دار

نیتم را به لطف خود کامل و خالص گردان

مرا گرفتار کبر مفرما، و بر بندگیت رامم ساز

بنده گیم را به آلوده گی خود پسندی تباه مکن

خیر و نیکی را برای تمام مردم به دست من جاری ساز

و آن را ازکدورت منت گذاری دور ساز

خوی عالی نصیبم کن واز فخر فروشی محافظتم کن

عزتی آشکار برایم ایجاد مکن

مگر آنکه به همان اندازه در باطنم خاکسار سازی

بار پروردگارا بر محمد و آل محمد درود فرست

 و مرا از روشی پسندیده بهره مند ساز

که آن را با برنامه ای دیگر عوض نکنم!

پروردگارا...

 مرا در اوقات بی خبری و غفلت برای یادت بیدار کن

 و در روزگار مهلت به طاعتم وادار

و راهی هموار به سوی عشقت رهنمونم ساز

و بر محمد و آل اش درود فرست...

خواب دیدم...

نشد ...

ای مهربان خدای من...

بارالها !
به نام خجسته تو آغاز می کنيم اين سال را ،
به اين اميد که به لطف بيکرانت و در سايه پرمهر وليت
حضرت صاحب الزمان ، مهدي فاطمه عجل الله تعالی ظهوره ،
سالی سرشار از خيرو برکت و معنويت ورحمت
و شادی و سلامت داشته باشيم.

الهی!
تو ميدانی که عيد واقعی ما وقتی ست
که آن يار پنهان از نظر نقاب از چهره گشايد
و چشم و دل ما را به ديدارش روشنی وگرمی ببخشد.
پس ای مهربان خدای من
عيد مارا ظهور حضرتش قرار بده
و بهار مارا به شکفتن گل زيبای وجودش
در باغ هستيمان پر طراوت و جاودانه کن.

الهی!
در اين سال به ما ايمان محکم ،توکل خالصانه ،
حسن خلق ،سلامت نفس ،
سلامت تن وسعادت دنيا و اخرت عنايت کن .

الهی !
ياريمان کن تا هميشه و همه جا و همه وقت
خودمان را در محضر تو و در معرض داوری تو ببينيم .
ياريمان کن تا وقت خشم صبور ،‏وقت قضاوت عادل ،
وقت قدرت خاضع، در رفتار و گفتار متواضع باشيم.

الهی!
مدد کن که هيچ گاه برای اثبات خودمان دروغ نگوئيم ،
تهمت نزنيم ، غيبت نکنيم،دلی را بدرد نياوريم .
آه کسی را برنيانگيزيم.چشمی را به اشک ننشانيم.
آبروی کسي را نريزيم.حرمت کسی را نشکنيم و
ايمان کسی را خدشه دار نکنيم .

الهی!
ياريمان کن که آنچنان سرگرم بازيهای دنيا نشويم
که يادمان برود که بازيگردان اصلي تو هستی
و ما تنها بازيگر نقشی هستيم
که تو بخواهی و تو اراده کنی.

بارالها!
ياريمان کن تا در پرتو ايمان به تو
و لطف بيکرانت به گونه ای زندگی کنيم
که هميشه خاطری آسوده،
دلی آرام و وجدانی راحت داشته باشيم
و هرگز نگران پاسخگوئی به رفتار و کردار و گفتار خود
در محضر کبرائی تو نباشيم.

السلام علیک یا صاحب الزمان...

               چه بسیار سالها که تحویل شد نیامدی                

   روزهای سخت بی تو به ما تحمیل شد نیامدی

سالی دگر دوباره زره می رسد

نیامدی جانی دگر دوباره به لب می رسد نیامدی

تو خود  بگو  چه کنم اگر  امسال 

     به پای سفره ی هفت سین ما نیامدی

ادامه نوشته

 

خدایا ببخش مرا...

بخاطر همه در هایی که کوبیدم و خانه ی تو نبود

نرم نرمک می رسد اینک بهار ، خوش بحال روزگار

کی شود تا تو بیایی بر زمستان دلم ؟

ای که تو بر جان بهاری مهدیا !

 

روزگاريست كه شيطان فرياد میزند...

آيا اكنون وقت گريه به حال نسل آدم نيست ؟!

با خود چه كرده ايم ؟!

به كجا رسيده ايم ؟!

ادامه نوشته

عهد...

  

 

از آسمان به زمين نيامديم براي رنگ زمين گرفتن...

 

چقدر از آسمان دورم

چقدر رنگ زمين گرفته دلم

چقدر غرق ظلمتم، چقدر دلتنگ نورم

از آسمان به زمين نيامديم برای رنگ زمين گرفتن

اينجا قرار بود نقطه ی پروازم شود تا خدا

اينجا قرار بود همانی شوم كه او می پسندد

خودش تو را به يادم آورد، خودش تو را در دلم نشاند

دلم به دستت ای رابط ميان زمين و آسمان

ای امام هدايت، ای مهدی دلم به دستت...

دل دیوانه...

آن مرد تا نیاید باران نخواهد آمد...

کشتی مساز ای نوح طوفان نخواهد آمد

بر شوره زار دل ها باران نخواهد آمد

شاید به شعر تلخم خرده بگیری اما

جایی که سفره خالیست ایمان نخواهد آمد!

رفتی کلاس اول این جمله را عوض کن

آن مرد تا نیاید، باران نخواهد آمد...

خوابی که جواب نبود...

دستی به ساحت قلم می رسد هنوز

سرگشته وغریب

بردامن پناه تو چنگ می زند هنوز

آرام و با امید

شوری دوباره درونم دمید

از مشرق نگاه دلارام تو

آهوی چشم من شده باز رام تو

حل می شود درون نگاهت نگاه من

ذوب می شود یخ شعرم به نام تو

باید بهانه ای پیدا کنم تو را

مهمان ِشعر

باسوز عشق دوباره صدا کنم تورا

بایست از ازل

از آدم و بهشت

از راز یک گناه

از آسمان

از درب های بسته حکایت کنم تو را 

شاید ندیده ایم!

اما شنیده ایم:

از وصف یک بهشت

ازجمع حوریان و می وبوستان

اما مهم تر از آن...

آغوش گرم خداوند مهربان

حالا چه میشود که زمین جای ماست؟؟؟

آوار سرد خاک تنها بهای ماست؟؟

حتما شنیده اید،

بسیار خوانده اید که شیطان

بنیان دشمنی با ما گذاشته

سنگ بنای هجر خدا را گذاشته

آری همین همین ...!

تنها دلیل غربتمان هم، همین:

آوای دشمنی با طرح یک فریب

نه این جواب نبود...

درپرسش چرایی این غربت عجیب

باور نمی کنم...

چسبیدن این وصله ها به ما؟!!!

باور نمی کنم

کابوس غربت ما در وحشت زمین

یک عمر دوری از آغوش نازنین

باور نمی کنم، تو نیز...

باور مکن، که این همه جز خواب نبود

نه این جواب نبود ...!!!

با تو درویش منم...

بارالها مددی که از تو غافل نشوم

بارالها مددی غریب و سائل نشوم

کمکم کن که پر از عشق شود دفتر دل

کمکم کن که ورق پاره باطل نشوم

با تو درویش منم گذشته از خویش منم

آن کم از همگان بیش منم گذشته از خویش منم

مثل یک شاخه سنگین پرم از بار نیاز

بارالها چه کنم گر به تو مایل نشوم؟

دل درویش من این ثروت بی پرده وفا

آیه بذل توام چگونه نازل نشوم

با تو درویش منم گذشته از خویش منم

آن کم از همگان بیش منم گذشته از خویش منم

من یکی قطره و تو ساحل دریای وجود

کمتر از هیچم اگر من به تو واصل نشوم

بارالها حاصل بودنم این تحفه دل

مددی کن که سرافکنده ز حاصل نشوم

با تو درویش منم گذشته از خویش منم

آن کم از همگان بیش منم گذشته از خویش منم

دستمان را بگیر...

 

خدایا!

ما را ببخش که غرقه ی گناهیم

و چه گناه بزرگتر از این که خود را بی گناه می شمریم...

خدایا!

ما را در مقابل دنیا به سلاح نخواستن تجهیز کن...

خدایا!

در قیامت با چه رویی به چشمهای تو نگاه کنیم

که در مقابل عمری نعمت جز گناه و معصیت نیاورده ایم

شرمساری آن روز از هر عذابی دردناکتر است...

دستمان را بگیر...

دل من عاطفه را می فهمد...

گرچه آلوده ی دنیای فریبم اما

سینه ای پاک به پهنای صداقت دارم

دل من عاطفه را می فهمد،

با کسی سبزتر از عشق رفاقت دارم . . .

دلتنگي قبل از باران...

 

نه در آيينهء فهم است؛ نه در شيشه ی وهم

عاقلان آينه خوانندش و مستان آهش

به من از آتش او در شب پروانه شدن

نرسيده است به جز دلهره‌ ی جانكاهش

از هم آغوشی دريا به فراموشی خاك

ماهی عمر چه ديد از سفر كوتاهش؟

كفن برف كجا؟ پيرهن برگ كجا؟

خسته‌ام مثل درختی كه از آذر ماهش

باز برگرد به دلتنگی قبل از باران

سوره ی توبه رسيده است به بسم الله‌اش

شکوه اعجاب انگیز...

Azamate Khodavand 1 تصاویری بسیار زیبا از عظمت پروردگار

 

روزگاری گمگشته بودم،اکنون خود را باز یافته ام؛

روزگاری نابینا بودم،اکنون دیدگانم پرفروغ است.

 

Azamate Khodavand 4 تصاویری بسیار زیبا از عظمت پروردگار

 

شکوه تو به قلب من ترس را آموخت.

و شکوه تو ترسهایم را از من دور کرد؛

 

Azamate Khodavand 5 تصاویری بسیار زیبا از عظمت پروردگار

 

چه گرامی بود لحظه ای که شکوه تو عیان شد،

لحظه ای که همان نخستین بار باورش کردم.

 

Azamate Khodavand 7 تصاویری بسیار زیبا از عظمت پروردگار

 

رحمت تو در این فراز و نشیب ها مرا حامی بود،

و رحمت توست که مرا به خانه راهبر خواهد بود.

 

Azamate Khodavand 2 تصاویری بسیار زیبا از عظمت پروردگار

 

و آنگه پس از ده هزار سال اقامت در زمین،

درخشنده و پر نور همچون خورشید،

برای سر دادن سرود نیایش پروردگار،

بیش از روزهای آغازین عطش خواهم داشت...

فراق...

معبود من..

 

بارخدایا!

پس از تو می خواهم که

 به حرمت گنجینه پنهان نام هایت و به

 زیبایی ات که پرده ها آن را پوشانده اند،

 بر این جان بی تاب من و این

 یک مشت استخوان ناتوان،

 رحمت آوری زیرا که...

 گرمای خورشیدت را بر نمی تابد،

چگونه بر آتش دوزخ تاب آرد؟

و یارای شنیدن بانگ تندرت را ندارد،

چگونه بانگ خشم تو را برتابد؟

انـــــــتــــــــظـــــــــــار...

 

می آیی با یک سبد ستاره که

 می درخشد در گوشه چشمانت

می آیی با یک آسمان شهاب که

بسوزانی سیاهی ها را

می آیی با یک بغل مهربانی تا

به ساحل آرامش برسانی دل طوفانی ام را

آنقدر می مانم و بر ماندنم اصرار می ورزم

تا قاصدک ها خبرآمدنت را بیاورند

به دنبال تو وادی عشق را

چنان آشفته و سرگشته طی می کنم...

که مجنون وار،

عاشقی و آوارگی خویش را فراموش کنم...

تمنای طلوع...

 

 

به تمناى طلوع تو جهان، چشم به راه

به اميد قدمت،كان و مكان، چشم به راه

به تماشاى تو، اى نوردل هستى، هست

آسمان كاهكشان كاهكشان چشم به راه!

رُخ زيباى تو را ياسمن آيينه بدست

قد رعناى تو را سرو جوان چشم به راه

درشبستان شهود،اشك فشان دوخته اند

همه شب تا به سحر،خلوتيان چشم به راه

ديدمش فرشى ازابريشم خون مىگسترد

درسراپرده ى چشمان خودآن چشم به راه

نازنينا! نفسى اسب تجلّى زين كن!

كه زمين گوش به زنگ است وزمان چشم به راه!

آفتابا! دمى از ابر برون آ، كه بود

بى تو منظومه ى امكان، نگران; چشم به راه! 

می بینی ! می بینی...

http://sp3.fotolog.com/photo/51/14/29/vivirparaservir9/1296143541930_f.jpg

 

 

خداى را چنان عبادت كن

مثل آنكه گوئى تو او را مى ‏بينى

اگر نمى ‏توانى او را ببينى

 او را طورى عبادت كن

كه بدانى او ترا مى‏ بيند

خداوندگارا

مي بيني!

همه حالات ما را!

همه گرفتاري هايمان را

همه از راه به در شدن هايمان را

همه استغاثه ها و كم طاقتي هايمان را

مي بيني!

اما صبوري....

نعمت،بودن توست...

 

جاذبه‌های گردشگری بهشهر - مازندران

 

 خداوندا...

 مردم شکر نعمتهای تو را به جا می آورند

و من شکر بودن تو چرا که

 نعمت بودن توست.

 

SaliJooN.Info - گروه اینترنتی سالیجون

 

خدا را دارم...

 

 

من خدا را دارمُ

کوله بارم بر دوش

سفری می باید

سفری تا ته تنهایی محض

هرکجا لرزیدی

از سفر ترسیدی

فقط آهسته بگو:

  من خدا را دارم...

ادامه نوشته

خداوندا مهربانم کن...

 

خداوندا !

در این سالی كه در پیش است

نمی دانم چه تقدیری مرا فرموده ای،لیكن

در آغاز طلوع روشن سالی كه می آید

كمك كن تا رها سازم ز خود

من كوله بار یك هزار و سیصد و افسوس

یك هزار و سیصد و اندوه

خدایا مهربانم كن

تو چشمان مرا با نور خود بگشا

تو لبخند رضایت را عطایم كن

بفهمان زندگی زیباست.

پناه من...

 

با تمام وجود گناه کردم و در تکرار آن اصرار!

اما...!!!

نه نعمتش را از من گرفت و نه گناهانم را فاش کرد!

اگر اطاعتش را کنم چه می کند؟

خداوندا...!

 همواره‌، تو را سپاس می‌گذارم که

 هر چه در راه تو و در راه پيام تو

پيش‌تر می‌روم ، بيش‌تر رنج می‌برم‌...

نسیم نفس خداست...

http://pic.kaixin001.com.cn/pic/app/47/49/2_93474982_diary.jpeg 

هیچ کس نمی دانست که در گوشه ای از خاک

 مورچه ای با خدا گرم گفتگوست ...

ادامه نوشته

دیو و دلبر...

بعضی ها خودشان را ديو می كنند!

 تا دلبری نکرده و دلبری پيدا نكنند!

خوشا به حال آن ها كه چه تنها باشند و چه در ميان تن ها

انيس و مونسشان خداست!

اهلی كردن و اهلی شدن هايشان

 برای خدا و به خاطر خداست!

 ترس ها و اضطراب هايشان همگی به خاطر اوست!

ریسمان الهی...

علت وجوب آفرینش عشق بود  

آنگاه که امانتش(عشق) را برکوهها و دریاها عرضه داشت

 آنها از پذیرشش سرباز زدند و من و تو ظالم و جهول شدیم!!!

قرار شد به ریسمان الهی(عشق) چنگ زده و دور آن حلقه زنیم و متفرق نشویم

و صد البته قرارمان این نبود که این ریسمان را به این روز بیاندازیم...

آری دیگر دارد باورم می شود هرچه از دیده رود از دل هم...

آن چیزی که قرار بود بینمان کیمیا شود

 حال ریسمان افشانی شده است

 که به تاری بند است!!!

به ندای باطن خود گوش ده...

 

خدا با من است و عشق او روح مرا در خود می گیرد

 و چون خدا با من است، پس من از هیچ چیز نمی ترسم.

 

ادامه نوشته

راه رفتن را از سنگ بیاموز...

 

الهي!

افتادگان را ايستادن!

ايستادگان را به راه افتادن

در راه ماندگان را رفتن و دويدن

دوندگان را پاي پرواز!

و پرندگان را قرب و وصل!

ادامه نوشته

مقصد و مقصود...

http://www.cloob.com/public//public/user_data/album_photo/370/1109652-b.jpg

 

 سوختن قصه ی شمع است

ولی قسمت ماست

شاید این قصه ی تنهایی ما

 کار خداست...

بی صدا فریاد کن...

 

فریادی و دیگر هیچ !

 چرا که امید آنچنان توانا نیست

که پا سر یاس بتواند نهاد.

بر بستر سبزه ها خفته ایم با یقین سنگ

بر بستر سبزه ها با عشق پیوند نهاده ایم

و با امیدی بی شکست از بستر سبزه ها

با عشقی به یقین سنگ برخاسته ایم

اما یاس آنچنان توناست

که بسترها و سنگ ها زمزمه ای بیش نیست !

فریادی و دیگر هیچ !

ای نهایت آرزوهای بشری...

 
 
اى خداى بزرگ،
 
اى ایده ‏آل غایى من،
 
اى نهایت آرزوهاى بشرى،
 
ادامه نوشته

تو را چشم در راهیم...

 

بزرگوارا...

 

خدای من !

بگذار از عشقت سیراب شوم !

 این را بدان که غیر از تو کسی برای من نیست ...

تنها تویی که نابتر از هر نابی !

تنها تو را می خوانم در لحظه لحظه زندگی ام !

خدایا ! مرا دریاب !

زندگی...

 

پرسیدم...

چطور ، بهتر زندگی کنم ؟

ادامه نوشته

اوج نیاز...

 

 

خـــــــدايــــــا !
 
تو  اوج نياز من را مي داني بزرگوارا
 
 تنها تکيه گاه دلتنگي هايم تويي ! 
 
 که سراسر مهر و سراسر نوري !
 
درياب اين جان و روح منتظر را !

منتظر همان لطف و مهربانی بی کرانت

 درياب ! اين بنده ي چشم به در گاهت را

قسم به بزرگوای ات خداي من !

با من باش ! با من مهرباني کن

هر گاه با تو سخن گويم

احساسم را در واژه ها نمي توانم بگنجانم

حس عجيبي ست ! با تو سخن گفتن

خدایا رحم کن...

 

خدای من ...

خداي من ! در اين ناامني و وانفسا...
ادامه نوشته

بی تو...

 

 

زبس که داد زدم صاحب الزمان بی تو

دگر نمانده در این ناتوان توان بی تو

ادامه نوشته

وقتی همسفـــر ، خـــدا باشد!

 
 
 
زندگى كردن
 
 مثل دوچرخه سوارى است.
 
آدم نمى افتد،
 
مگر این كه دست از ركاب زدن بردارد.
ادامه نوشته

غریب و تنها...

 

خدا کند که بهار رسيدنش برسد

شب تولد چشمان روشنش برسد

ادامه نوشته

شکر ای خدا...

الهی

به داده و نداده و گرفته ات شکر که...

داده ات نعمت

نداده ات حکمت

گرفته ات امتحان است...

از خطایم درگذر...

 

Image Detail

 

خداوندا...

دفتر جرم مرا روز جزا باز مکن     

من به امید عطای تو خطا کار شدم  

 

تنهاترین تنها...

Image Detail

 

اگر تنهاترین تنها شوم باز خدا هست

 او جانشین تمام نداشته های من است.

 

روزگاریست...

Image Detail

 

                گفتم:خدايا از همه دلگيرم.

                                          گفت:حتي من؟

                          گفتم:خدايا دلم را ربودند!

                                 گفت:پيش از من؟

                         گفتم:خدايا چقدر دوري؟

                                  گفت:تو يا من؟

                         گفتم:خدايا تنهاترينم!

                                     گفت:پس من؟

                         گفتم:خدايا کمک خواستم.

                                   گفت:از غير من؟

                         گفتم:خدايا دوستت دارم.

                                   گفت:بيش از من؟

                       گفتم:خدايا انقدر نگو من!

                                گفت:من تو ام تو من

 

دوستی با خدا...

 

شيطان به خداوند گفت:

چگونه است كه بندگانت تو را دوست مي دارند

و تو را نا فرماني مي كنند

در حالي كه با من دشمن اند

 ولي از من اطاعت مي كنند؟!

خطاب رسيد كه اي ابليس

 به واسطه همان دوستي كه به من دارند

و دشمني كه با تو دارند

 از نافرماني هاي آنان در خواهم گذشت.

شیطان و مرد رهگذر...

 

 

 

آدم خليفه تنهاي خدا

روي زمين است

امپراتوري كه گاهي بايد برگردد

به آخرين سلاح‌اش و سلاح او گريه است.

ادامه نوشته

احوال دلها...

 
 

عجب احوال دلها گونه گون است
 
 بيا بنگر كه دلها چند و چون است
 
دلى چون آفتاب پشت ابرست
 
دلى مرده است و تن او را چو قبرست
 
دلى روشنتر از آب زلال است
 
دلى تيره تر از روى ذغال است
 
دلى استاره و ماه است و خورشيد
 
دلى خورشيد او را همچو ناهيد
 
دلى عرشست وديگرفوق عرشست
 
كه فوق عرش راعرشت چو فرشست
 
دلى همراه با آه و انين است
 
دلى همچو تنور آتشين است
 

مددی یا رب...

Image Detail

 

خدایا...!

چه دشنامیست زندگی در میان آنانکه

 مصلحت را فدای حقیقت میکنند!

ایمان بیاور...

 

حقیقتی را که دلت به آن گواهی می دهد بپذیر

 هرچند به چشم ندیده باشی!

گاهی حقایق آنقدر بزرگند و زیبا که

 در محدوده ی تنگ چشمان ما نمی گنجند.

زمين سردش بود، زيرا ايمانش را از دست داده بود ؛

نه دانه اي از دلش سر در مي آورد

 و نه پرنده اي روي شانه هايش آواز مي خواند.

قلبش از نااميدي يخ زده بود

 و دستهايش در انجماد ترديد مانده بود.

خدا به زمين گفت:

عزيزم ايمان بياور تا دوباره گرم شوي.

 اما زمين شک کرده بود، به آفتاب شک کرده بود،

 به درخت شک کرده بود، به پرنده شک کرده بود.

خدا گفت: به ياد مي آوري

ايمان سال پيشت چگونه به پختگي رسيد؟

 تو داغ پر شور بودي و تابستان شد،

و شور و شوقت به بار نشست

و کم کم از آن شوق و بلوغ به معرفت رسيدي،

 نام آن معرفت را پاييز گذاشتيم. اما...

من به تو گفتم که از پس هر معرفتي،

 معرفت ديگري است، و پرسيدمت که

 آيا مي خواهي تا ابد به اين معرفت بسنده کني؟

تو اما بي قرار معرفتي ديگر بودي.

 و آنگاه به يادت آوردم که هر معرفت

 ديگر در پي هزار رنج ديگر است.

و تو براي معرفتي نو به ايماني نو محتاجي.

اما ميان معرفت نو و ايمان نو ،

فاصله اي تلخ و سرد است که نامش زمستان است.

فاصله اي که در آن بايد خلوت و تامل و تدبير

 را به تجربه بنشيني،

صبوري و سکوت و سنگيني را.و تو پذيرفتي.

اما حال وقت آن است که از زمستان خود به در آيي

 و دوباره ايمان بياوري و آنچه را از زمستان آموختي

در ايمان تازه ات به کار بري.

زيرا که ماندن در اين سکوت و سنگيني رسم ايمان نيست،

 ايمان شکفتگي و شور و شادماني است. ايمان زندگي است

پس ايمان بياور، اي زمين عزيز !

و زمين ايمان آورد و جهان گرم شد.

زمين ايمان آورد و جهان سبز شد.

زمين ايمان آورد...

 و جهان به شور و شکفتگي و شادماني رسيد.

نام ايمان تازه زمين، بهار بود.

بال در بال پرستو ها...

http://pareparvazeparande.persiangig.com/image/PareParvaz.jpg

 

ديده اي گاهي از همه دنيا و مافيهايش

سير مي شوي! سبك مي شوي!

همه چيز، همه كس، همه  لذت ها، همه سختي ها،

همه آن چيزهائي كه قلبت را مي چلانند،

ادامه نوشته

حقیقت یا دروغ...

Image Detail

 

"دروغ خانه ایمان را ویران می سازد"

ادامه نوشته

عشق بی قید و شرط...

 

هر گاه از غرور آکنده باشی عشق ناپدید می شود .

هر گاه عشق بورزی آنگاه بالغ شده ای.

کودک از جنس عشق ساخته شده است .

به هر چه عشق بورزی همان می شوی.

عشق هیچ مرگ نمی شناسد.

زبان قادر به وصف عشق نیست.

چون انسان عشق می ورزد پس خدا هست

شناخت عشق شناخت خدا است.

همه انسانها عاشق به دنیا می آیند.

عشق تنها امیدی است که وجود دارد.

عشق بزرگترین هدیه خداوند است.

فقط عشق می تواند انسان را الهی کند.

عشق مطلق است و هراس و تردید نمی

شناسد. انسان بدون عشق تاریکی مطلق است.

انسان آنگاه به

کمال می رسد که عاشقانه زندگی کند.

عشق یک آینه است.

زندگی رازی است برای عشق ورزیدن.

خدا وعشق هم معنا هستند.

هیچ دلیلی برای وجود خداوند به جز عشق نیست.

عشق شرط نمی شناسد.

زندگی با عشق همان زندگی با خدا است.

عشق با بخشیدن رشد می کند.

چون انسان عشق می ورزد پس خدا هست.

ای خواستگاه آفرینش دل...

 

ای خواستگاه آفرینش دل

 

ای پنجره های طلایی عشق

 

تسلیم عشق شوید تا حصار غم را بزدایید

 

و نور عشق را از خود عبور دهید

 

ای ثانیه های منظم هستی

 

ای جشنواره های برپاشده ی طبیعت فریاد

 

چلچراغ عشق آویزه ی گوشتان است

 

دوستی در گرو خاطره های تمدید شده ی ایثار است

 

صبر کنید...

 

آیین عشق سراسر بخشندگی است

 

بایستید... ایمان مطلق ،

 

حضور روشن تمامی فصل های خداست

 

می دانم ! انتخاب با شماست

 

ترجیحا خاطره ها را پس نزنید

 

دلتان چون گنبد طلایی قدیسان است

 

تصمیم بگیرید

 

حضور خدا را بسنجید

 

دریابید که تنها شما نیستید که عظمت هستی را می دانید

 

ما نیز دست بر قانون مهربان طبیعت می نهیم

 

تا در جشن های شکوفایی عشق های ابدی سهیم باشیم

 

خدا فریادرس است!...

 

تصمیم با شماست...

 

راهتان باز است

 

ای تنها سفر کردگان

 

اسماء خدا زنجیره ای است بر گردنتان ،

 

که مبادا در سخت ترین

 

روزگاران او را نخوانید

 

پس بیایید ای طلایه داران عصمت جاوید

 

بر دلتان مهر محبت خدا را زنید

تا خداوند نیز سفره ی دلتان را پربار ترنماید.

آرام باش...

 

آرام باش

و بدان كه منم پروردگار تو

آرام باش

وقتي در شرايطي هستي كه ميگويي:

ادامه نوشته

دوباره باید دید...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

امروز زندگی را آغاز کن...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

یادم باشد...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پروردگارا تو را سپاس می گویم...

 

 

 

 

فریاد رس...

Image Detail

عشق یعنی...

 

عشق یعنی  تا سحر دریا شدن

      مثل یک پروانه  بی  پروا شدن

               عشق یعنی سر به زیر انداختن

                       درحریم دلبری  جان   باختن

                               عشق یعنی بر سر دار آمدن

                                       بی  محابا  دیدن  یار آمدن

عشق یعنی پرزدن بی بال وپر

       دیده را  دریا  نمودن تا  سحر

             عشق  یعنی  گفتگو  با کربلا

                     سر کشیدن  باده  از جام  بلا

                            عشق یعنی دیده برخنجرزدن

                                    مثل طوطی درقفس پرپرزدن

عشق یعنی شب نشینی با  خدا 

       گفتگو  با  ناله  اما  بی  صدا

            عشق یعنی پای کوبی  در منا

                   با  صفا  دل  را  نمودن  آشنا

                        عشق یعنی دیدن موسی به تور

                                یک جهان بیناشدن ازبوی نور

عشق یعنی پای هر بت« لا» شدن

         مست و مجنون درپی لیلا شدن

               عشق  یعنی  زندگی  را  باختن

                     خانه ای در کوی  دلبر ساختن

                           عشق  یعنی  از  حرا تا کربلا

                                   جان  سپردن تشنه لب درنینوا

عشق یعنی چون کبوتر ساده باش

        پای  هر صاحب  دلی افتاده  باش

             عشق  یعنی  فارغ از رنگ و ریا

                    دوستی  با  لاله  و  گل   بی ریا

                          عشق یعنی کار نیکو کردن است

                                 برصداقت راستی خوکردن است

عشق یعنی عشق بازی با چمن

       گفتگو  با  لاله  و  با  یاسمن

             عشق یعنی مثل آب آبی شدن

                  هرشبی با گریه  مهتابی شدن

                        عشق یعنی جوشش می درسبو

                               مستی ودیوانگی بی های وهو

عشق یعنـــی باسحرهمدم شـــدن

       در  دبــســتان  ادب  آدم  شـــدن

            عشق یعنی مرگ درمیدان جنگ

                 کشته   دلدار  گشتن  بی  درنگ

                      عشق یعنی  بی نیاز  از جام جم

                           شاد  کردن دیده و دل   وقت غم

راهی برای جبران...

 

خدایا یاریم کن شرمنده تو وخودم نشوم...

راهی بگذار برای جبران...

به من بگو هیچ گاه دیر نیست...

بگو میشود جبران کرد

جبران...!

خدا را آرزو کردم...

 

 

 دلم گرم خداوندیست که با دستان من

 گندم برای یا کریم خانه می ریزد!

چه بخشنده خدای عاشقی دارم.

که می خواندمرا با آن که می داند گنهکارم

دلم گرم است میدانم

 بدون لطف او تتنهای تنهایم..

برایت عاشقی را آرزو دارم..

برایت من خدا را آرزو دارم..

سحر...

  گرچه شب تاریک است

دل نگه دار که سحر نزدیک است...

تنهای من...

تنها خدای من

            ما را این میان تنها مگذار

                                    که نمیدانم راه کجا و چاه کدام است...

مـــهــــربــــــانـــــــا...

به نام خداوندگاری که درمانده ای

 از در خانه اش دست خالی بر نمی گردد...

خدایا دوست داشتنی هایم را ازمن بگیر...

اگر می خواهند تو را از من بگیرند...

چهار فصل بمانیم...

 http://www.farscom.com/pic/84149-126022_1_8_2009_6_26_12_PM_-_4-seasons-1-tree.jpg

 

صبرمان ده! كه چهار فصل بمانيم!

 اما كمكمان كن كه ايمانمان و محبتمان

 به تو هميشه بهاري باشد!

ادامه نوشته