کار دنیا همه هیچ...


"خدایا"
اکنون هم ، و اکنون هم برای من ، برای ما ،
فقط یک شاخه گل نرگس به جای مانده و بویش
از ورای سال ها و قرن ها انتظار مشام جانمان را محو خود کرده است.
و او مهدی (عج) است...
خدایا تورا سوگند بر یکتا گل نرگس
پایان وقت انتظار ما را مقدر بفرما و چشم ما را
به جمال خورشید و منجی موعود روشن کن...


چگونه خداوند صاحب فضل و رحمت، بندگانش را به قهر و کیفر می گیرد؟

*دانلود فایل صوتی* ![]()
برای دانلود فایل صوتی کلیک کنید *![]()

شوق دیدار تو را قاصد بی رحم چه داند ...
آنقدر شوق به دیدار تو دارم که خدا میداند ...


<<یالطیف>>
زندگی کوتاهتر از آن است که به خصومت بگذرد؛
قلبها گرامیتر از آنند که بشکنند؛
آنچه از روزگار بدست میآید با خنده نمیماند؛
و آنچه از دست برود با گریه جبران نمیشود؛
فردا خورشید طلوع خواهد کرد
حتی اگر ما نباشیم!!

اربعین آمد دلم را غم گرفت
بهر زینب(س) عالمی ماتم گرفت
سوز اهل آسمان آید به گوش
ناله ی صاحب زمان آید به گوش
جان اهل بیت عصمت بر لب است
کاروان سالار آنها زینب است
جمله مستان سوی ساقی آمدند
مست مست از جام باقی آمدند
سینه ها آماج رگبار بلا
جای زخم ریسمان بر دستها
هوش از سر رفته و دل باخته
جسم خود را بر زمین انداخته
هر یکی در جستجوی تربتی
بر لب هر یک کلامی، صحبتی
قلبها پر شکوه از بیداد بود
آشنای قبر ها سجاد(ع) بود
رهبر زینب(س) امام راستین
حجت حق بود زین العابدین(ع)
با کلامش عمه را مغموم کرد
تا که قبر یار را معلوم کرد
آمده همراه دخت بوتراب
بر سر آن قبر کلثوم و رباب
زخمهای این سفر سر باز کرد
هر کسی درد دلی آغاز کرد
زینب ازمژگان خود یاقوت سفت
داستان این سفر را باز گفت
گفت ای سالار زینب السلام
ماه شام تارزینب السلام
صلی الله علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک
فرارسیدن اربعین شهیدان گلگون کفن دشت کربلا
آقا سید الشهدا علیه السلام، اولاد و اهل بیت مطهر،
اصحاب و یاران باوفایش برشما و برهمه
چله نشینان غمش تسلیت و تعزیت باد
هنگام نجوای بادوست ، دلتان اگر شکست
دل شکستگان را نیز یاد کنید




غفلت از یار گرفتار شدن هم دارد
از شما دور شدن زار شدن هم دارد
هر که از چشم بی افتاد محلش ندهند
عبد آلوده شدن خوار شدن هم دارد
عیب از ماست که هر صبح نمی بینیمش
چشم بیمار شده تار شدن هم دارد
آنقدر حرف در این سینه ی ما جمع شده
این همه عقده تلمبار شدن هم دارد
از کریمان فقرا جود و کرم می خواهند
لطف بسیار طلبکار شدن هم دارد
نکند منتظر مردن مایی آقا!!!
این بدی مانع دیدار شدن هم دارد
دلم جز هوایت هوایی ندارد
لبم غیر نامت نوایی ندارد
وضو و اذان و نماز و قنوتم
بدون ولایت صفایی ندارد
دلی که نشد خانه ی یاس نرگس
خراب است و ویران بهایی ندارد
بیا تا جوانم بده رخ نشانم
که این زندگانی وفایی ندارد

خدایا...
به اندازه یک سال خواب در چشم دارم
گویی میخواهم دور باشم از همه
از همه ای که مرا سرگرم کردهاند
از همه ای که مرا درگیر خود کردهاند
اما عجیب آرامم...! چرا؟!
این آرامش بعد از طوفان چه دلچسب و خواب آور است
چقدر تو مهربانی!
حتی بعد از طوفان هم آرامش قرار میدهی!
خدایا آرامم چون تو میدانی!
و آرام ترم، چون «تنها» تو میدانی!
آن شب که آن خواب وحشتناک را به چشمانم آوردی
نفهمیدم که میخواهی از طوفان خبر دهی
طوفانی که در دل و جانم گرد و خاک به پا کرد
اما خوبیش آن بود
که هر چه خس و خاشاک بود، کند و با خود برد!
و بذر عشق تو را بیش از پیش، پاشید!
باز همان دل خاکی و خالی!
دل آبی، ساده و آرام مانده برای تو!
اگر چه شکسته و ترک برداشته...
میدانم که دوست داری، دل شکسته و ترک برداشتهام مال تو ست...
خدایا... وای ... چه لذت بخش است حس شیرین آغوشت...
خدایا... من مال زمین نیستم، زمین نفسم را تنگ میکند...
خدایا... اینجا آدمها یکدیگر را به سادگی به بازی میگیرند...
اینجا گویی هیچ کس مال آسمان نیست...
آمدهاند تا بمانند و تا ابد زندگی کنند...
آمده اند تا زندگی را بازی پندارند و یکدیگر را بازی دهند...
بین این آدمها احساس غربت میکنم...
خدایا...
شکر که به لطف خود رهایم کردی از سرابی که در خواب نشانم دادی
که در برابر هر خطر، سدی و نجاتی
خدایا حمد بی انتها تو را
که پشت هر آزمایش، علمی و پشت هر تجربه، رشدی، قرار دادی
پس از این طوفان، عاشق تر و عاقل تر شدم!
و چه تناسب ناهمخوانی بین عقل و عشق!
که تو آنها را یکجا جمع کردی!
خدایا دوستت دارم...
مرا دریافته ای... بیش از پیش دریاب
کمکم کن که هیچگاه اسیر زمین و زمینیان نشوم...







تجلی طه، گل اشک مولا، دلآشفتهی داغ آن کوچهی غم
غمین حسن، گرفتار گودال خونین، گرفتار غم های زینب
سیه پوش قاسم، عزادار اکبر، پریشانِ دست علم گیر سقا
نفس های سجاد، نواهای باقر، دعا های صادق
کس بی کسی های شب های کاظم
حبیب رضا و انیس غریبِ جواد الائمه
تمنای هادی، عزیز دل عسکری
پس نگارا بفرما کجایی؟
دلم جز هوایت، هوایی ندارد
لبم غیر نامت، نوایی ندارد
وضو و اذان و نماز و قنوتم
بدون ولایت، صفایی ندارد
دلی که نشد خانه ی یاس نرگس
خراب است و ویران، بهایی ندارد
مرا در کمندت بیفکن که دیگر
گرفتار عشقت، رهایی ندارد
خوشا آنکه غیر از ظهورت نگارا
شب قدر دیگر، دعایی ندارد
ید اللهی و حق بجز دست مشکل گشایِ تو مشکل گشایی ندارد
غلام تو ام از ازل تا قیامت
که این بندگی، انتهایی ندارد
بیا تا جوانم، بده رخ نشانم
که این زندگانی وفایی ندارد
نگارا، نگاهی که جز نوش لعلت
دل زخم خورده، دوایی ندارد
بیا تا نمردم به فکر دوا باش
به فکر علاج دل بی نوا باش
کریما، رحیما، رئوفا، عطوفا، نگارا، بهارا
بیا جان مولا
بیا جان زهرا
بیا جان زینب
بیا جان سقا

آتشی نمى سوزاند "ابراهیم" را
و دریایى غرق نمی کند "موسى" را
کودکی، مادرش او را به دست موجهاى "نیل" می سپارد
تا برسد به خانه ی فرعونِ تشنه به خونَش
دیگری را برادرانش به چاه مى اندازند
سر از خانه ی عزیز مصر درمی آورد
مکر زلیخا زندانیش می کند
اما عاقبت بر تخت ملک می نشیند
از این "قِصَص" قرآنى هنوز هم نیاموختی؟!
که اگر همه ی عالم قصد ضرر رساندن به تو را داشته باشند
و خدا نخواهد
نمی توانند
او که یگانه تکیه گاه من و توست!
پس
به "تدبیرش" اعتماد کن
به "حکمتش" دل بسپار
به او "توکل" کن
و به سمت او "قدمی بردار"
تا ده قدم آمدنش به سوى خود را به تماشا بنشینی

هر چه گوهر بینی، اندر پرده است؛
بیصدف، هرگز نباشد دُرّ ناب؛
ای ز مرواید ارزشمندتر؛
گوهر جسم تو را باید حجاب ...
خستگی را تو به خاطر مسپار؛
که افق نزدیک است؛
و خدایی بیدار، که تو را می بیند؛
و به عشق تو، همه حادثه ها می چیند؛
که تو یادش افتی و بدانی که؛
همه بخشش از اوست و همین اش کافی ست ...