لاله خفته به کنج خرابه...

در سنِ 3سالگی ز جان سیر شدم

از پـای پـر از آبـلـه دل گـیـر شــــدم


از بـس کـه مــزاحـمــت فـراهـم کــردم

شرمنده ام عمه، دست و پا گیر شدم

 

گفتی که پدر، مسافرت رفته و من

صـد بـار دگـر دوبـاره پـیـگـیـر شـدم

 

من بی تو چگونه از زمین برخیزم؟

باید کمکم کنی ٬ زمین گیر شدم!

 

یک موی سیاه بین گیسویم نیست

سِنی نگذشـته از مـن و پـیـر شـدم

 

از نَسل ِ علی بودنِ من باعث شد

در طیِ سفر، بسته به زنجیر شدم

شاعر: سعید خرازی

حرف از حسین فاطمه تقوا می آورد...

 

اشک من و تو موج به دریا می آورد
صدها فرات و نیل به دنیا می آورد


ما مومنین مجلس ذکر مصیبتیم
حرف از حسین فاطمه، تقوا می آورد


از ابرِ گریه گندم ری آب می خورد
این رزق اشک، روزی ما را می آورد


نامش شفا دهنده ی درد است تا ابد
نام «حسین» حال مرا جا می آورد

قبله اهل سجود...

 


در جسم جهان، فیض بهارانم من
عالم چو زمین تشنه، بارانم من

در زهد، دلیل پارسایان جهان
در عشق، امام جان نثارانم من

فرزند حسین و زینت عَبّادم
شایسته‌ترین، سجده گزارانم من

با این همه منزلت ز سوز دل و جان
روشنگر بزم سوگوارانم من

چون لاله همیشه از جگر مى‌سوزم
چون شمع همیشه اشك بارانم من

من نور دل پیمبر و زهرایم
روشنگر بزم عترت طاهایم

افروخته‌تر ز شمع افروخته‌ام
دل سوخته‌تر ز لاله ی صحرایم

با ذكر دعا و خطبه و اشك و پیام
من حافظ انقلاب عاشورایم

بیمار فتاده در دل آتش و خون
لب تشنه، خسته بر لب دریایم

آن طرفه شهید زنده‌ام من كه به عمر
از تیغ جفا بریده‌اند اعضایم

آنم كه به هر گام خطرها دیدم
در هر نفس از ستم شررها دیدم

با آن كه ز كربلا ، دلم خونین بود
در شام همى خون جگرها دیدم

با آن كه به خاك و خون بدیدم تن‌ها
بر عرشه ی نیزه نیز، سرها دیدم

در باغ به خون نشسته ی كربُبَلا
افتاده، قلم قلم شَجَرها دیدم

یك سو تن صد چاك پدرهاى شهید
یك سو تن پامال پسرها دیدم

من دیده‌ام آنچه را كه دیدن سخت است
دیدن نه همین بلكه شنیدن سخت است

امان از دل زینب...

حالا که غیر از چشمهای تر نداری
تنهای تنها ماندی و یاور نداری


بگذار تا زینب لباس رزم پوشد
تا که نگوید دشمنت لشگر نداری


من آب می آرم برای اهل خیمه
دیگر نگو آقا که آب آور نداری


بگذار لخته خون ز لبهایت بگیرم
آخر مگر ای نازنین خواهر نداری


تعبیر کن خواب مرا ای یوسف من
حالا که غیر از چشمهای تر نداری


می آیم امشب بهر دیدارت به گودال
هر چند دیر است و تو دیگر سر نداری


تسلیت آقای من...



سلام ای داغدار کربلا...

سلام ای صاحب عزای این روزها و شبها...

سلام ای صاحب الزمان...

آقای من! بگو در این روزها و شبهای پر درد و غم کجایید؟

با این همه تنهایی با این غصه بزرگ چه میکنید؟

بمیرم برای تنهاییت آقای من!

جدّ غریبتان خیلی هم غریب نبودند لااقل ۷۲ تن یار و همراه داشتند...

بمیرم برای تنهایی شما که همین قدر هم یار و همراه ندارید!!!

۳۱۳ نفر پیشکش کاش حداقل ۷۲ نفر با شما بودند!!!

خدایا در این محرم ما را لایق حضور و ظهور امام زمانمان بکن!

اللهم عجل لولیک الفرج

پریشان تو باشم..!

 

صلی ‌الله علیک یااباصالح‌المهدی...

 

تپش‌های دل زینب زیارت ‌نامه می خواند...

 

بار بگشایید اینجا کربلاست...

حسین من
امشب این جمعی که گریان تواند
اندرین غمخانه مهمان تواند
میزبانا چشم خونین باز کن
کن وداع ما و خواب ناز کن

یا سید الشهدا...

ذکر یا حسین...

 

عشق حسینی...

ماتمت در سینه ی ما آتشی افروخته
 داغ رویت تا همیشه سینه هامان سوخته


 عشق بازی تو در گودال با رب جلی
 راه و رسم عشق بازی بر همه آموخته


 اشک چشم ماتم تو گنج پر باریست، که
 حضرت حق بهر محشر بهر ما اندوخته


 خوب دانم جامه ی مشکی داغت را حسین
 مادرت با دست بشکسته برایم دوخته


 آتش عشق تو در جان ها نمیگردد خموش
 چون خدا با نور خود نور تو را افروخته

 

عشق...

 

عشق باشد نقطه ی جوش جنون

وادی سرخ است و ثارالله و خون

عشق باشد نیزه ای در حنجری

یا میان گود ،شمر و خنجری

عشق باشد تشنه اندر فکر یار

بر تمام خیمه ها بینی تو نار

عشق باشد کودک شش ماهه ای

سر بریده با خدنگ قنداقه ای

عشق باشد وعده گاه مادری

در کنار علقمه در خون نشسته ساغری

کربلا عشق است و تفسیر وفا

پر کشیدن تا خدا بی ادعا

محرم ماه غم نیست ماه عشق است...

آسمان

گرما و دشمن

تيـــــــغ و چـنــــگ

جـــــــــام لب خشكيده

از گــــــــرما و جـنـــــــــگ

قطره قطره ميچكد برروي خاك

خـــون ســـــرخ شــاهـدان تـابـنـاك

يك طـــــرف آن لشــــكر كــــفر و ستـم

سـوي ديـــگر نـــــور و ايـمـــان دور هــم

خــــــرد ســال و كــــــودك و مــــــردان پـــيـر

نـــوجـــوانــــان بـــني هــــــاشم چــو شــــــيـر

غــــنچه ي بشــــكفـــته و نــــــــور دو عـــــــيـن

شـــــد شـهـــــيـــد كـــــــربلا پــــــور حسـيـــن

ظــلــم و مـستــــي را نبــــاشــــد بــرقــــــرار

در كـنـــار ديــــــن خـــــوبــــان پــــايـــدار

گـر كـه ‌باشـد عاقبت‌ بشكستني ‌ست

ديـــــن اسلام خدا نشكستني ست

خـون ســرخ آن شهيدان بر زمين

روح تازه ميدمد هر دم به دين

هرمحرم ميخروشد خون ز دل

عشـــــــــــــــــــــــــــق

معنـــا مي شــود

بــرآب و گِــل


السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین...

 

 


خورشید،گرم ِ دلبری از روی نیزه ها

لبخند میزند سَری از روی نیزه ها


دل برده است از تن ِ بی جانِ خواهری

صوت خوش ِ برادری از روی نیزه ها


آه ای برادرم چِقَدَر قَد کشیده ای!

با آسمان برابری از رویِ نیزه ها


نه!آسِمان مقابلِ تو؛کم میآوَرَد!

از آسمان فراتری از روی نیزه ها


گرچه شکسته میشوی و زخم میخوری

از هرچه هست،خوشتری از روی نیزه ها


گیسو رها مکن که دلِ شهر میرود

از یوسفان همه،سَری از روی نیزه ها


تا بوسه ای دهی به نگاهِ یتیمِ خود،

خم شو به سوی ِ دختری از روی نیزه ها


قرآن بخوان...بگو که مسیرِ نجات چیست؟ً

ای سَر! هنوز رهبری از رویِ نیزه ها


السلام علیک یا ابوالفضل العباس ...

نام من سرباز کوی عترت است؛

دوره آموزشی ام هیئت است؛

پادگانم چادری شد وصله دار؛

سر درش عکس علی با ذوالفقار؛

ارتش حیدر محل خدمتم؛

بهر جانبازی پی هر فرصتم؛

نقش سردوشی من یا فاطمه است؛

قمقمه ام پر ز آب علقمه است؛

رنگ پیراهن نه رنگ خاکی است؛

زینب آن را دوخته پس مشکی است؛

اسم رمز حمله ام یاس علی؛

افسر مافوقم عباس علی «ع» ...

السلام علیک یا أباالفضل العباس «علیه السلام»

یا حسین (ع)...

بیایید در ماه محرم، اگر زنجیر می زنیم؛

قبل از آن، زنجیر از پای خود باز کرده باشیم؛

اگر که سینه می زنیم، قبل از آن؛

سینه ی دردمندی را از غم و آه پاک کرده باشیم؛

خوب است اگر اشکی می ریزیم؛

امّا قبل از آن، اشک از چهره ی مظلومی پاک کرده باشیم؛

آن وقت می توانیم با افتخار بگوییم :

 یا حسین «ع»