لاله خفته به کنج خرابه...

در سنِ 3سالگی ز جان سیر شدم
از پـای پـر از آبـلـه دل گـیـر شــــدم
از بـس کـه مــزاحـمــت فـراهـم کــردم
شرمنده ام عمه، دست و پا گیر شدم
گفتی که پدر، مسافرت رفته و من
صـد بـار دگـر دوبـاره پـیـگـیـر شـدم
من بی تو چگونه از زمین برخیزم؟
باید کمکم کنی ٬ زمین گیر شدم!
یک موی سیاه بین گیسویم نیست
سِنی نگذشـته از مـن و پـیـر شـدم
از نَسل ِ علی بودنِ من باعث شد
در طیِ سفر، بسته به زنجیر شدم
شاعر: سعید خرازی




















روح بزرگت را، در این چند روز دنیایی ناگزیر در ظرف کوچک جسمت گنجانیده اند...