اللهم عجل لولیک الفرج ...
چه مي شود که صدايم کني به لهجه موجبه لحن نقره اي و بي صداي چشمانت

در سراشيبي عمر و سراب گناه دست و پا مي زنند.
اينک ما مانديم ودلتنگي بي امان غروب جمعه، جمعه هايي که با خدا عهد کرده اند
بي آمدن تو،تنها با آب ديده منتظران، قدم در سرخي غروب بگذارند.
اي آشناترين رهگذر کوچه هاي بي قراري مان!
به خدا درغربت غيبت شما،چشمه هاي معرفت خشکيد و عطش همکلامي با اهل آسمان،
کاش در لحظه هاي خلوتت با خدا، از ناشکيبي لحظه هاي غيبت بگويي
از خلقي بگويي که تنها با شناخت محبت خدا، به شفافيت جنس ملکوت راه مي برند.
از شيفتگاني بگويي که به مدد معرفت ولي خدا، لحظه هاي قنوتشان
به آستان سبز خدا وصل ميشود.
کاش نجواي دلمان را آهسته درگوش خدا زمزمه کني که









































روح بزرگت را، در این چند روز دنیایی ناگزیر در ظرف کوچک جسمت گنجانیده اند...