بی صدا فریاد کن...

فریادی و دیگر هیچ !
چرا که امید آنچنان توانا نیست
که پا سر یاس بتواند نهاد.
بر بستر سبزه ها خفته ایم با یقین سنگ
بر بستر سبزه ها با عشق پیوند نهاده ایم
و با امیدی بی شکست از بستر سبزه ها
با عشقی به یقین سنگ برخاسته ایم
اما یاس آنچنان توناست
که بسترها و سنگ ها زمزمه ای بیش نیست !
فریادی و دیگر هیچ !
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 23:50 توسط همسفر
|
روح بزرگت را، در این چند روز دنیایی ناگزیر در ظرف کوچک جسمت گنجانیده اند...