انـــــــتــــــــظـــــــــــار...

می آیی با یک سبد ستاره که
می درخشد در گوشه چشمانت
می آیی با یک آسمان شهاب که
بسوزانی سیاهی ها را
می آیی با یک بغل مهربانی تا
به ساحل آرامش برسانی دل طوفانی ام را
آنقدر می مانم و بر ماندنم اصرار می ورزم
تا قاصدک ها خبرآمدنت را بیاورند
به دنبال تو وادی عشق را
چنان آشفته و سرگشته طی می کنم...
که مجنون وار،
عاشقی و آوارگی خویش را فراموش کنم...
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 22:33 توسط همسفر
|
روح بزرگت را، در این چند روز دنیایی ناگزیر در ظرف کوچک جسمت گنجانیده اند...