می آیی با یک سبد ستاره که

 می درخشد در گوشه چشمانت

می آیی با یک آسمان شهاب که

بسوزانی سیاهی ها را

می آیی با یک بغل مهربانی تا

به ساحل آرامش برسانی دل طوفانی ام را

آنقدر می مانم و بر ماندنم اصرار می ورزم

تا قاصدک ها خبرآمدنت را بیاورند

به دنبال تو وادی عشق را

چنان آشفته و سرگشته طی می کنم...

که مجنون وار،

عاشقی و آوارگی خویش را فراموش کنم...