معبود من..

بارخدایا!
پس از تو می خواهم که
به حرمت گنجینه پنهان نام هایت و به
زیبایی ات که پرده ها آن را پوشانده اند،
بر این جان بی تاب من و این
یک مشت استخوان ناتوان،
رحمت آوری زیرا که...
گرمای خورشیدت را بر نمی تابد،
چگونه بر آتش دوزخ تاب آرد؟
و یارای شنیدن بانگ تندرت را ندارد،
چگونه بانگ خشم تو را برتابد؟
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 22:59 توسط همسفر
|
روح بزرگت را، در این چند روز دنیایی ناگزیر در ظرف کوچک جسمت گنجانیده اند...