ساعت به وقت شرعی زهرا(س)...

ثانیه ها می روند و می آیند
و انتظار هر عصر جمعه تکرار! تکرار! تکرار!
نه گله نمی کنم آقا! که اگر نبود انتظارت، چقدر غصه هایمان بیشتر بود!
من در چرخش بی امان عقربه ها می بینم روزی را که می آیی
و نظم جهان فقط با یک گردش چشمان تو شکل می گیرد!
به دست هایم نگاه نکن، می بینم خالیست!
بیاه و پیش از برگریزان عمر، ما را از مدار بسته ی عقربه ها آزاد کن!
ترسم از اینکه گریه شود عادتم، بیا!
بیا که باتو شود فصل ها بهار، بیا!
ای التماس و خواهش بالا، دوازده!
ظهر اذان عقربه ی ما، دوازده!
من حقم است هشت گرفته ام
چراکه من یک جمله هم نساختم با دوازده
با چند نمره باشد اگر ردنمی شویم؟
دو؟سه؟هفت؟هشت؟ نه آقا، دوازده!
بی تو تمام اهل قیامت رفوزه اند
ای نمره ی قبولی دنیا، دوازده!
ثانیه های کند توسل می آورند
یا صاحب الزمان خدا! یا دوازده!
حالا که ساعت تو و چشم خدا یکیست
آقا! چقدر مانده زمان تا دوازده؟
امروز اگر نشد ولی یک روز می شود
ساعت به وقت شرعی زهرا، دوازده!
روح بزرگت را، در این چند روز دنیایی ناگزیر در ظرف کوچک جسمت گنجانیده اند...