الهی...
کودکان دیروز ، امروز جوان شدند
و جوانان دیروز ، امروز پیر
و پیران دیروز ، امروز دیگر نیستند تا شاهد حضور سبزت
و شاهد عدالت جهان گسترت باشند
اما هنوز هم نیامدی
می ترسم ، می ترسم این جمعه باز به پایان رسد
و باز هم مولایمان ، آقایمان نیاید
و چشمان ما در انتظار بماند تا جمعه ای دیگر از راه رسد
بارالها . . .
با تو گفتم ، از بی قراریم از انتظارم
ناامید نیستم از انتظار
اما انتظار دارم اگر از منتظران حقیقی مولایم نیستم
جزء کوچکی از خادمین مولایم باشم
که تنها یادآور عده ای باشم که مولایم خواهد آمد
این جمعه اگر لحظه موعود نباشد ، جمعه ای دیگر
لحظه پایان این انتظار خواهد بود ...
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم دی ۱۳۹۰ ساعت 19:30 توسط همسفر
|
روح بزرگت را، در این چند روز دنیایی ناگزیر در ظرف کوچک جسمت گنجانیده اند...