
تــویـی که عزت و نامی به من عطـا کـردی
و گرنـــه بی تــو نـدانـم کـه کیـسـتم زهـــرا
نه عاشقم که بگویم مدینه عشق من است
نه رهـرو ام بـه طـریـق تــو چیسـتم زهــرا
ز پــا فـکنـده مـرا بــار مـعــصـیـت امــروز
چگونــه پـیـش تـــو فـردا بـایـســـتـم زهـــرا
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 18:54 توسط همسفر
|
روح بزرگت را، در این چند روز دنیایی ناگزیر در ظرف کوچک جسمت گنجانیده اند...