چه کنم...

یا رب از فرط گنه نامه سیاهم چه كنم؟
گر نبخشى ز ره لطف گناهم چه كنم؟
بسته گردیده ز هر سو به رُخم راه نجات
ندهى گر تو در این معركه راهم چه كنم؟
جز تو ما را نبود پشت و پناهى به جهان
بى پناهم ندهى گر تو پناهم چه كنم؟
یوسف افتاد به چاه از اثر بى گنهى
من ز فرط گنه افتاده به چاهم چه كنم؟
بخشش و لطف تو پاینده تر از كوه بود
من كه نا چیزتر از یك پَرِ كاهم چه كنم؟
به هدف گر نخورد تیر دعایم هیهات
به اثر گر نرسد شعله آهم چه كنم؟
سایه لطف تو از لطف اگر روز معاد
نشود شامل احوال تباهم چه كنم؟
كس به روى من «ژولیده» نگاهى نكند
نكنى گر تو هم از مهر نگاهم چه كنم؟
+ نوشته شده در یکشنبه دهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 19:1 توسط همسفر
|
روح بزرگت را، در این چند روز دنیایی ناگزیر در ظرف کوچک جسمت گنجانیده اند...