اگر مرا بخوانی ام...

گریخته ام از همه چیز و همه کس بسوی تو ...
ایستاده ام روبروی تو ...
پریشان تو ...
نیازمند تو ...
امیدوار تو ...
درونم را ...
خواهشم را می دانی ...
و لایه های پنهانم را می شناسی ...
حال و روز این سوی مرگ و آن سوی مرگم را می دانی ...
می دانی چه می خواهم بگویم ...
چه آرزویی در سر دارم ...
تا پایان زندگی در درون و برونم ، تقدیرهای تو جاری ست ...
اگر رهایم کنی چه کسی کمکم می کند ؟
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم تیر ۱۳۹۱ ساعت 2:39 توسط همسفر
|
روح بزرگت را، در این چند روز دنیایی ناگزیر در ظرف کوچک جسمت گنجانیده اند...