گریخته ام از همه چیز و همه کس بسوی تو ...

ایستاده ام روبروی تو ...

پریشان تو ...

نیازمند تو ...

 امیدوار تو ...

درونم را ...

خواهشم را می دانی ...

و لایه های پنهانم را می شناسی ...

حال و روز این سوی مرگ و آن سوی مرگم را می دانی ...

می دانی چه می خواهم بگویم  ...

چه آرزویی در سر دارم ...

تا پایان زندگی در درون و برونم ، تقدیرهای تو جاری ست ...

اگر رهایم کنی چه کسی کمکم می کند ؟