تو حاضری...
صدای شکستن می آید...
اینجا لابه لای واژه های آسمانیِ دعا با بغضی که در فراق تو خشک می شود...
و کمی دورتر، کودکانی که کاسه های شیر به دست گرفته اند، منتظر!
و شیشه ی نگاهشان پشت در خانه یِ علی(ع) تکه تکه می شود تا خبری آید...
ما دلتنگیم...
پس چرا نمی آیی دست روی شانه هایمان بگذاری؟
این چشم های منتظر،چکه چکه التهاب می ریزد در فراقِ تو.
می خواهم این سه شب عزیز(قدر)،
برای آن روز دعا کنم...
روزی که دیگر صدای شکستن نمی آید!
+ نوشته شده در جمعه بیستم مرداد ۱۳۹۱ ساعت 18:50 توسط همسفر
|
روح بزرگت را، در این چند روز دنیایی ناگزیر در ظرف کوچک جسمت گنجانیده اند...