دخیل پنجره فولاد...
گلدستهها و صحن و سرا جار میزنند
شب تا سحر برای خدا زار میزنند
دیوانهها جنونزده با یك زبان خاص
از جام ثامن الحججی جار میزنند
پروانههای شهر خدا گرد شمع او
چنگی به چین پرده پندار میزنند
هر شب كبوتران به تمنای یك طواف
چرخی به دور حلقه سرا میزنند
با لحن خود ابالحسنی حرف میزنند
این پردهها كه بر دور دیوار میزنند
نقارههای گنبد مولا رضا غروب
آهنگ حج واجبه انگار میزنند
هزار حنجره فریاد؛ یا رضا مددی
پرم ز ظلمت و بیداد؛ یا رضا مددی
خراب لحظه پرواز گِرد گنبد زرد
دخیل پنجره فولاد؛ یا رضا مددی
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم آبان ۱۳۹۱ ساعت 23:58 توسط همسفر
|
روح بزرگت را، در این چند روز دنیایی ناگزیر در ظرف کوچک جسمت گنجانیده اند...