ماتمت در سینه ی ما آتشی افروخته
 داغ رویت تا همیشه سینه هامان سوخته


 عشق بازی تو در گودال با رب جلی
 راه و رسم عشق بازی بر همه آموخته


 اشک چشم ماتم تو گنج پر باریست، که
 حضرت حق بهر محشر بهر ما اندوخته


 خوب دانم جامه ی مشکی داغت را حسین
 مادرت با دست بشکسته برایم دوخته


 آتش عشق تو در جان ها نمیگردد خموش
 چون خدا با نور خود نور تو را افروخته