باز دلم هواي جمعه كرده است ...

هواي انتظار يار ،


باز پشت پنجره انتظار نشسته ام تا...

 خورشيد عدالت از پشت ابر غيبت ظهور كند

و هزاران ديده مشتاق را به نور قامت رعنايش منوّر كند ...


باز به دور دست ها مي نگرم تا...

 صداي شيهه اسبِ آن تك سوار عشق به گوش رسد ....

دلم تنگ توست اي سوار انتظار !


دلم تنگ آرامش است...


و آرامش يعني آمدن روياي انسان هاي مشتاق و شيدا...


آرامش يعني حضور...


باز دلم هواي جمعه كرده است..
.

جمعه حضور ...


و زمزمه هميشگي دلهاي منتظرت


باز بر لبها جاري است ...


دل به داغ بي كسي دچار شد


نيامدي ...


چشم ماه و آفتاب تار شد


نيامدي ...


سنگهاي سرزمين من در انتظار تو

زير سم اسبها غبار شد


نيامدي ...


اي بلندتر زکاش و دورتر زکاشکي

روزهاي رفته بيشمار شد

نيامدي ...


عمر انتظار ما حکايت ظهور تو

قصه بلند روزگار شد


نيامدي ...