خزان هفتمین گلشن امامت...




 
خورشید مهرت از پشت میله ‏ها سر خواهد زد

 




زندان بصره ‏بود و تاریکی تنهایی و سیاهی غل ‏وزنجیر
و طنین ناله‏ های زندانیانی که‏ شکنجه می‏شدند.

در زندان هارون الرشید (لعنة اللّه علیه)، فرقی نمیکرد
که به چه گناهی مجازات انجام میگرفت، فقط اگر زندانی از
 شیعیان علوی بود دیوارهای زندان بر او تنگتر و خشنتر میشد.

در میان ناله‏ های زندانیان، صدای ذکر مرد خدایی شنیده می‏شد
 که جز به نام خدا، کلمه ‏ای دیگر بر زبان نمی‏راند.

بارها خواستیم او را از پشت میله‏ های زندان ببینیم،
 اما جز سایه عبادت او بر روی دیوارها، چیزی ندیدیم.

نفسش مانند نسیم سحرگاهی بود که خواب نیمه شب
را از چشمانمان می ‏ربود و ما را به نافله شب دعوت می‏کرد.

روزهای پیاپی روزه می‏گرفت و حتی از غذای اندک
افطارش، به زندانیان گرسنه می‏بخشید.

نگاهش، خورشید مهری را میمانست که همه را از نور عطوفت
و بخشش خویش گرما میداد و فضای سرد و بی‏رحم زندان
را چون روزهای آفتابی بهار میکرد.

عجب صبور بود و بردبار!
آن همه زخم زبان و طعنه که از زندانیان غیرعلوی و مأمورین
بنی عباس میشنید و آن همه آزار و شکنجه که میدید، اندکی
از بردباریو صبر جمیل او نمیکاست و زبان او را جز به
دعای خیر در حق دیگران باز نمی‏کرد.


تا آن جا که روزهای آخر،هرکه بر او جفا کرده و در حق او به
ناروا حرفی زده بود،سرشرمساری به آستان نگاه مهربانش میسایید
و به اندازه همه عمر محبت ندیده‏ اش،از مِهر او سرشار میگشت.

اما یک شب که همه ظلمت عالم را با خود داشت، جنازه
نورانی‏اش را غریبانه از زندان بردند.


بعدها از زبان یکی از مأمورین هارون شنیدیم که آن سید علی(ع)
از فرزندان فاطمه زهرا(س)بوده است و نَسَب به رسول خدا میبرد.

آن مرد که به سادگی با زندانیان بر سر سفره خالی دل‏هایشان
 مینشست و از مهر و ایمان خود، آنان را لبریز میساخت
امام هفتم شیعیان است که او را به جهت کظم
غیظ و خشمش، کاظم علیه‏السلام می‏نامند!


هنوز می‏توان صوت محزون مناجات‏های شبانه‏ اش
را از زبان میله ‏های زندان شنید!