در پــــــــــای درس انتـــــــظــــــــار...

می پرسند کجاست؟
می پرسند چگونه زنده می ماند این همه عمر؟
می پرسند تعداد یارانش چقدر است؟
می پرسند حکومتشان چگونه است؟
می پرسند... این همه سوال از بهر هیچ!
اگر این است معرفت واقعی، خواهان جهلم که صد بار بهتر از این آگاهی ست!
این همه سوال برای ساکت نگاه داشتن عقل!
بیایید یک بار مشت به دیوار عقل بزنیم
و دل را از زیر خرابه های استدلال بیرون بکشیم و بپرسیم:
چرا عاشق نیستیم؟ بیایید مرهمی بر زخم دل باشیم...
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم بهمن ۱۳۹۰ ساعت 23:35 توسط همسفر
|
روح بزرگت را، در این چند روز دنیایی ناگزیر در ظرف کوچک جسمت گنجانیده اند...