قلم، در قالب سوگ، به محضری پر جود و کرم شتافته است
تا بنای فروغ خویش را از مصالح ماندگار توسل و شفاعت ساخته باشد.
کلام، از همین راه دور، به زیارتی دلچسب، همت گماشته است
تا ارکان واژگان خود را قوام دهد.
انسان امروز، با عطر فضای کاظمی، رهایی را به تجربه مینشیند.
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مهر ۱۳۹۲ ساعت 1:21 توسط همسفر
|
روح بزرگت را، در این چند روز دنیایی ناگزیر در ظرف کوچک جسمت گنجانیده اند... یک روز این پروانه زیبا پیله تنگ و تاریکش را به مقصد اسمان ابی ترک خواهد کرد. تا ان روز... پیله ات را امانت داری خوب باش!
کوله بارت بربند شاید این چند سحر فرصت آخر باشد که به مقصد برسیم بشناسیم خدا و بفهمیم که یک عمر چه غافل بودیم می شود آسان رفت می شود کاری کرد که رضا باشد او ای سبکبال در این راه شگرف در دعای سحرت در مناجات خدایی شدنت هرگز از یاد مبر من جا مانده بسی محتاجم...
پــــــــــروردگــــــــــــــــارا! آنچنان جا گرفتی تو به چشم و دل من که به خوبان دو عالم نظری نیست مرا
نام : انسان نام خانوادگی : آدمی زاد نام پدر : آدم نام مادر : حوا لقب : اشرف مخلوقات نژاد : خاكی صادره از : دنيا ساكن : كهكشان راه شيری ، منظومه شمسی ، زمين مقصد : برزخ ساعت حركت و پرواز : هر وقت كه خدا صلاح بداند مكان : بهشت اگر نشد جهنم
دیده فرو بسته ام بر خاکیان تا نگرم جلوه افلاکیان...